Deutsch B1

6 / 12

پدربزرگ

اسم · مذکر (der)

جمله‌های نمونه

  • Mein Großvater arbeitet im Garten.

    پدربزرگم در باغ کار می‌کند.

  • Mein Großvater ist achtzig Jahre alt.

    پدربزرگم هشتاد سال دارد.